فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
955
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
مىشود . اما مثناى آن ( هَرِيقا ) و جمع ( هَرِيقوا ) مىباشد ؛ « هَرْيَقُوا عليكم اوَّلَ الليل » : شبانگاه بر شما وارد شدند ، و گاهى هاء و همزه با هم جمع مىشوند مانند « اهْرَاقَه و يُهْرِيقُه اهْرَاقَةً با ساكن كردن هاء بسان » اسْطَاع يُسْطِيعُ « كه در اينجا همزه بجاى حركت ياء در اصل اضافه شده است و لذا اين فعل خماسى نمىشود . الهُرَاكِل - [ هركل ] : « جَمْلٌ أو رجُلٌ هُرَاكِل » : شتر يا مرد تنومند و چاق . الهَرَاكِلَة - [ هركل ] : ماهيان درشت اندام ، سگهاى آبى ، حيوانات درشت اندام دريائى ، موجهاى انبوه دريا . الهَرَامِسَة - ستاره شناسان . اين كلمه يونانى است . الهُرَاهِر - ج هَرَاهِر [ هرهر ] : آب و شير بسيار ، - ( ح ) : شير بيشه . الهِرَاوَة - ج هَرَاوَى و هُرِيّ و هِرِيّ [ هرو ] : چماق و يا چوب كلفت مانند دسته كلنگ و يا تيشه . هَرَأَ - - هَرْءاً [ هرأ ] في منطقةِ : در سخنان خود اشتباه بسيار كرد و ناسزا گفت ، ، - هَرْءاً و هَرَاءَةً البَرْدُ فلاناً : سرما در او سخت اثر كرد بطوريكه نزديك بود او را بكشد يا او را كشت ، - تِ الرّيحُ : سرماى باد سخت شد ، - اللَّحمَ : گوشت را خوب پخت بطوريكه نرم شد . هَرِئَ - - هَرْءاً و هُرْءاً و هُرُوءاً [ هرأ ] اللحُم : گوشت پخته شد بطوريكه نرم و له شد . هُرِئَ - [ هرأ ] تِ المواشي : ستوران از شدت سرما و يا گرما مردند . هَرَّأَ - تَهْرِئَةً [ هرأ ] البَرْدُ الماشيةَ : سرما ستوران را از پاى در آورد ، - اللَّحمَ : گوشت را خوب پخت بطوريكه از استخوان خارج شد . الهُرَأ - بسيار بيهوده و هذيانگوى . الهُرَأَة - « امرأَةٌ هُرَأَةٌ » : زن پرگوى و هذيانگوى . هَرَبَ - - هَرْباً و هُرُوباً و مَهْرَباً و هَرَباناً : گريخت ، - فى مشيه : تند راه رفت ، - فى الأرضِ : بدور رفت ، - فى الأمر : در آن كار غرق شد . هَرِبَ - - هَرَباً الرجُلُ : آن مرد پير شد . هَرَّبَ - تَهْرِيباً [ هرب ] ه : او را گريزاند ، - الأشياءَ الممنوعَة : مواد غير مجاز را از شهرى به شهرى ديگر يا از جائى بجاى ديگر برد . الهِرْبِذ - مفرد ( الهَرَابِذة ) : هيربد : قاضى زردشتيان است - اين كلمه فارسى است . هَرَتَ - - هَرْتاً ه بالرمح : با نيزه او را زد ، - الثوبَ : جامه را دريد و پاره كرد ، ، - عِرْضَ فلانٍ : آبروى فلانى را برد ، - اللحمَ : گوشت را خوب پخت . هَرِتَ - - هَرَتاً الشيءُ : آن چيز فراخ و گشاد شد . هَرَّت - تَهْرِيتاً [ هرت ] الشيءَ : آن چيز را فراخ و گشاد كرد . الهَرِت - ( ح ) : شير بيشه . الهِرَّة - ج هِرَر [ هرّ ] ( ح ) : گربهء ماده . الهَرْثَمَة - [ هرثم ] : سياهى ميان دو سوراخ بينى سگ ، - ( ح ) : شير بيشه . هَرَجَ - - هَرْجاً الناسُ : مردم در فتنه و آشوب و خونريزى افتادند ، - فى الحديثِ : در سخن زياده روى كرد و بيهوده گفت ، - الفرسُ : اسب در دويدن شتاب كرد ، - البابَ : در را باز گذاشت . هَرِجَ - - هَرَجاً الرجُلُ : مرد از سختى گرما يا راه رفتن بسيار سراسيمه شد . هَرَّجَ - تَهْرِيجاً [ هرج ] النبيذُ فلاناً : نبيذ در فلانى اثر كرد ، - فى الحديث عند العامّة : با شوخى سخنان خنده آور گفت ، - بالسّبع : بر جانور درنده بانگ زد و آن را راند . الهَرْج - مص ، فتنه و آشوب . الهِرْج - مرد احمق ، آنكه از هر حيث ناتوان باشد . الهِرْجَة - ج هِرَج : اسم نوع از ( هَرَجَ ) ، كمان نرم . هَرَد - - هَرْداً ه : آن را دريد و پاره كرد ، آن را پاره و نابود كرد ، - اللَحم : گوشت را پخت بطوريكه از هم پاشيده شد ، - عِرْضَه : آبروى او را برد ، ، - الشيءَ : بر آن چيز توانا شد . الهُرْد - گِل سرخ ، رنگ زرد كه ريشهء گياهى داشته باشد ، زردچوبه . الهِرْدَى - ( ن ) : نام گياهى است ( نى هندى ) . الهِرْداء - ( ن ) : مرادف ( الهِرْدَى ) است . هَرْدَبَ - هَرْدَبَةً [ هردب ] : بگونه اى سنگين دويد . الهِرْدَبَّة - [ هردب ] : پير سالخورده ، ترسو ، آنكه شكمش باد كرده باشد . الهُرْدِيّ - آنچه كه با رنگ زرد رنگآميزى شده باشد . هَرَسَ - - هَرْساً الشيءَ : آن چيز را بسيار كوبيد ، - الطَّعامَ : غذا را بسيار خورد . هَرِسَ - - هَرَساً : بسيار خورد ، پرخورى كرد ، خوردن خود را پنهان كرد . الهَرْس - ( ح ) : گربه . الهَرِس - جامهء كهنه و فرسوده ، - ( ح ) : گربه ، - ( ح ) : شير بسيار درنده و بسيار خورنده ؛ « مكانُ هَرِسٌ » : زمين كه پر از گياه هراس ( درخت صمغ ) باشد . الهَرِسَة - مؤنث ( الهَرِس ) است . هَرَشَ - - هَرْشاً الدهرُ : زمانه ناسازگار شد . هَرِشَ - - هَرَشاً : بد اخلاق شد . هَرَّشَ - تَهْرِيشاً [ هرش ] بينَ الكِلَاب : سگان را بجان هم انداخت ، - بين النّاس : ميان مردم فتنه افكند . الهَرِش - بد اخلاق . هَرِصَ - - هَرَصاً : به گونه اى بيمارى جرب دچار شد . هَرَّصَ - تَهْرِيصاً [ هرص ] الرجُلُ : بدن او از سختى گرما جرب خشك بر آورد . الهَرَص - ( ح ) : كرم ، جربى كه از سختى گرما بر بدن آشكار مىشود . هَرَضَ - - هَرْضاً الثوبَ : جامه را دريد و پاره كرد . هَرِضَ - - هَرَضاً : از سختى گرما به بيمارى ( هَرَضْ ) عرقسوز بر روى بدنش دچار شد . هَرَّضَ - تَهْرِيضاً : از شدت گرما و عرقسوز بدنش سوخت .